أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

345

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و آن چنان بود كه آن جماعت كه بجاسوسى رفته بودند و آن ديده باز آمدند و موسى را خبر دادند موسى عليه السّلام گفت : زنهار اين خبر پنهان داريد تا دل شكسته نشوند عهد كردند كه نگويند آنگه عهد بشكستند و قوم خود را خبر دادند و تحذير كردند مگر دو كس يوشع بن نون « 1 » وصىّ موسى و ديگر كالب بن يوفنّا داماد موسى بر خواهرش مريم بنت عمران ايشان چون برين حال وقوف يافتند گفتند : اى موسى ممكن نيست كه ما هرگز درين شهر شويم مادام تا ايشان در آنجا باشند ما در پيش ايشان هيچ نباشيم و ما قوّت ايشان نداريم و گريستن گرفتند و گفتند كه : كاشكى ما در مصر هلاك بودمانى يا در بيابان و ما را درين شهر نبايستى شدن كه اينان ما را بكشند و زن و فرزند ما را برده كنند و مال ما غنيمت كنند آنگه گفتند : بيائيد تا رئيسى اختيار كنيم تا در پيش استد و ما را بمصر برد كه ما را روى نيست درين شهر شدن و ما در آنجا نشويم تا اين جبّاران از آنجا بيرون نشوند كه اگر ايشان بيرون شوند ما در آنجا شويم . [ سوره المائدة ( 5 ) : آيات 23 تا 24 ] قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ( 23 ) قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ ( 24 ) گفتند : دو مرد يعنى يوشع بن نون و كالب بن يوفنّا از آن كسانى كه از خداى مىترسيدند و خداى نعمت كرده بود بريشان بتوفيق طاعت و ثبات دل از خوف جبّاران گفتند برين قوم كه : در شويد از در شهرستان چون در شده باشيد غالب شما باشيد و توكّل بر خداى كنيد اگر ايمان داريد قوم موسى جواب دادند گفتند كه : ما هرگز در آنجا نشويم مادام تا آن جبّاران در آنجا باشند تو و خدايت برويد و كارزار كنيد كه ما اينجا نشسته‌ايم . در خبر مىآيد كه عام الحديبيه چون مشركان رسول خداى را منع كردند از خانهء خداى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خواست تا اصحاب خود را امتحان كند گفت : من ميروم و اين هدى خود ميبرم تا بنزديك خانهء خداى بكشم مقداد اسود گفت كه : بخداى كه

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح دو جد ديگر او را نيز نام برده و بعد از « نون » گفته : « بن - افراهم بن يوسف » .